گدايی زنگ خانه پير زنی را می زند ،پير زن می گويد :باز آمدی گدايی. گدا :پس توقع داشتی بيايم خواستگاری

 غضنفر سرش ميخوره به ميله وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه

مردی می رود پيش دکتر: دکتر می گويد :برو طبقه پايين آزمايش ادرار بده. مرد بعد از پايان کار به پرستار می گويد حالا چه کار کنم. پرستار :برو بالا ،ومرد می گويد: به سلامتی و ليوان را می رود بالا

مردی در دريا در حال غرق شدن بود و فرياد ميزد کمک ، کمک.... يک نفر در ساحل ايستاده بود و گفت چرا اينقدر داد و بيداد ميکنی؟ مرد گفت : شنا بلد نيستم دارم غرق ميشم ، بيا کمک. - شنا بلد نيستی که نيستی من هم بلد نيستم ولی اينقدر داد و بيداد نميکنم
عكس يه كرگردن رو به غضنفر نشون ميدن و مي پرسن تو شهر شما به اين چي ميگن ؟! ايشون هم به هيبت كرگردنه نگاه ميكنه و ميگه: والا ما غلط ميكنيم به اين چيزي بگيم
از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه
عده ای سوار آسانسور شدند و چون بلد نبودندهمانطور ساکت در آسانسور ايستادند.بعد از مدتی زياد مرد شيک پوشی وارد شد و بلافاصله دکمه ای را زد و آسانسور شروع به بالا رفتن کرد .يکی از مردها گفت: برای سلامتی آقای راننده صلوات
غضنفر ميره لباس‌فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه: بله. تركه ميگه: قربونت دو نخ به ما بده
  غضنفر پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره 
به غضنفر ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برمي گردم
غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه:...ها! پس حتماٌ برج ايفله
غضنفر ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره غضنفر مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار غضنفر اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده با خودش ميگه: اين بابا كه مشتريه بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب جمعه‌اي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح غضنفرمياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بله كه داريم، خوبشم داريم! غضنفر ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده
سه ديوانه هم اتاقي بودن - يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته ! رييس تيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم